|
چقدر تيره است روزهايي كه از نام دلاويز تو تهي است چقدر طولاني است جاده اي كه گام تو را از ياد برده.چقدر لجوج است مدادي كه نمي خواهد از تو بنويسد حرف هايم را زير سايبان ني كوچكي گرد مي اورم تا نفسهاي تو را بياموزند و جز تو مضموني نپذيرند چرا به من نگاه نمي كني چرا دستي به سر وروي كلمات يتيم من نمي كشي ؟چرا سري به تنهايي من نمي زني ؟ به تو سلام ميكنم كه عاشق سيب ها بودي و براي روحهاي گمشده نوحه مي سرودي .دلم را به خانه تو مي اورم برايم فنجاني چاي و تكه اي عشق بياور سلام من را سبز كن اي يگانه اي كه حوالي خانه ات پاييز و زمستان ندارد
|
About
Home
|