تبليغاتX
زیبای خفته

زیبای خفته

پسر:نگاه کن در آن خانه عروسی است و بساط رقص پنجه بر پاست گوش کن آواز سرنا دهل و نی را میشنوی؟ زنان ومردان زرد و سرخ پوش را میبینی که چگونه در هم آمیخته و غوغا بپا کرده اند در ان میان تنها جای تو خالی است.پس تو را به خدا بیا تا دست در دست به آنها به پیوندیم و عاشقانه با هم برقصیم

دختر:بی گلهای سرخ و زردی که به موهایم بزنم نخواهم رقصید.به عروسی نخواهم رفت و رقص و پایکوبی نخواهم کرد .

پسر:ای دختر بیا تو را به زیباییت سوگندتو را به ناز نگاهت به هنگام رفتن بر سر چشمه از گل زرد و سرخ در این پاییز برگریزان در گذر پائیز وگل؟؟

دختر:بی گلهای سرخ و زردی که به موهایم بزنم نخواهم رقصیدبه عروسی نخواهم رفت و رقص و پایکوبی نخواهم کرد . اگر تو براستی دوستم می داشتی مرا به دو دسته گل از باغچه ی پادشاه میهمان می کردی

(پسر در حالیکه می رود با خود زمزمه می کند)

باغچه ی پاشا در آن سوی رودخانه است و در حلقه ی خیل سربازان می خواهم بروم اما راهم را بسته اندو اگر نروم دلبر چشم عسلی ام از من خواهد رنجید

پسر:باغچه ی پاشا را همه گشتم تنها گل زرد بود که چیدم ولی گل سرخی نیافتم.نمیدانم اکنون به پایکوبی و رقص می آئی؟

دختر:بی گلهای سرخی که به موهایم بزنم نخواهم آمد

(پسریقه ی پیرهنش را باز می کند)

بیا و به جای گل سرخ قلب شکافته ام را به پذیر بیا و سر بر زانو ام بگذار تا برای دلی که به دسته گلی باختم زار بگریم

                                ماموستا گوران

+نوشته شده در ساعتتوسط قاصدک | |

 

 

خدایا ، ستایش برای توست به خاطر آن تن درستی که همچنان از آن برخوردارم، و ستایش برای توست بر این بیماری که در تنم پدید آوردی.

ای معبود من، نمی دانم کدام یک از این دو حالت به شکرگزاری سزاوارتر است و ستایش در کدام یک از این دو هنگامه شایسته تر.

آیا هنگام تن درستی که روزی های پاکیزه خود را بر من گوارا ساخته بودی و مرا در طلب خشنودی و بخشش خود به نشاط آورده بودی و به فرمانبرداری خود توفیق می دادی و نیرو می بخشیدی؟

یا هنگام بیماری که مرا به آن آزمودی و آن را همچون نعمتی به من ارزانی داشتی تا بار سنگین گناه را بر پشت من سبک گردانی و مرا از آلودگی های نافرمانی پاکیزه سازی و هشدارم دهی که توبه کنم و به یادم آوری که قدر نعمت های پیشین را بدانم و زنگار گناه را از دلم بزدایم؟

و در این میان، چه بسیار کارهای پسندیده را که فرشتگان در کارنامه من بر قلم آوردند، بی آن که دلی در آن اندیشه کند و زبانی بدان سخن گوید و اندامی با آن به رنج افتد، بلکه هر چه بود، از فضل و بخشش و احسان تو بود در حق من.

خدایا، بر دوست دارانت درود فرست و آنچه را خود برای من می پسندی، در چشم دلم آراسته گردان، و آنچه را خود بر سرم می آوری، بر من آسان ساز.

***

مرا از پلیدی گناهان پیشین پاکیزه کن، و از گزند آنچه کرده ام، دور فرما .

شیرینی تن درستی را در من پدید آور و گوارایی سلامت را به من بچشان.

***

 و چنان کن که چون از این بیماری به در روم، خود را به آمرزشت رسانم و بهبود حالم با گذشت تو از گناهانم پیوند خورد، و چون از چنبر اندوه رهایی یابم، در گستره رحمتت پای نهم و تن درستی ام با گشایش و آسایش از سوی تو همراه شود.

تنها تویی که بی مزد و منت احسان می کنی، و بی شایستگی ما، نعمت می دهی. بسیار بخشنده و احسان کننده ای و دارای بزرگی و بزرگواری هستی.

آمین یا رب العالمین

                                                  www.sarataniha.blogfa.com          

 

+نوشته شده در ساعتتوسط قاصدک | |