|
همه چيز دست و پا گير را به دريا بريز زورق وجود خود را خالي كن بگذار از تويي تو نشاني بر جايي نماند از خود نيز خالي شو هيچ چيز را باقي مگذار وقتي از همه چيز و همه خالي شدي آنگاه همه هستي تو را از خود پر و سرشار مي كند خدا ساكن وجود تو مي شود نور مي شوي خنده مي شوي عشق مي شوي به آب و آينه و آفتاب مي پيوندي ظرف ذهن تو كوچك و حقير است بايد دروازه هاي دل بي مرز خود را باز كني فقط دل است كه گنجايش خدا را دارد ازميان بر خاستن خود راه است مقصد است مقصود است برخيز و خود را از همه چيز خال كن از احساس بد بختي هايت ياس هايت خشم هايت حسادت هايت رنج هايت غم هايت لذت هاي حقيرت رقابت هاي مضحكت هر چه را كه مي يابي بيرون بريز وقتي خور را كاملا خالي كني همه چيز و همه كس مي شوي سلوك راهي است به رهايي از خود خشم و خشونت و خامي تو از بين مي رود لطيف مي شوي اگر كسي هستي و بر در خدا مي كوبي مطمئن باش كه اين در به رويت باز نخواهد شد هيچكس باش و بيا آن گاه خواهي ديدكه در ودروازه و منزل تويي خانه تويي صاحبخانه خداست خواهي ديد كه از ابتدا كسي جز او ساكن اين خانه نبوده وقتي از همه چيز وهمه خالي شدي آن گاه همه هستي تو را از خود پر و سرشار مي كند مسیحا برزگر
|
About
Home
|