|
گاهي آنقدر دلت مي گيرد كه جز گريستن راهي نداري نه فرياد رسي كه كس بي كسيت گردد نه همنفسي كه محرم تنهاييت شود گويي خدا هم به فرياد دل تو نميرسد تنها و غريب به كنجي مينشيني هي اشك مي ريزي هي آه ميكشي .آه چه تماشا دارد آموي دو چشمانت وقتي كه دلت طوفاني است ! آه چه زيباست نرگسان وحشيت وقتي كه عشق را بهانه مي كني و چشم به راهش مينشيني كه تو را من چشم در راهم شباهنگام كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
|
About
Home
|